گزارش تکان‌دهنده یک خبرگزاری از بازداشتگاه‌ها و دادگاه‌ها


خبرگزاری الف با انتشار گزارش بی‌سابقه‌ای درباره بازداشت یک کارشناس دادگستری در مشهد ، بخشی از واقعیت‌‌های تکان دهنده در بازداشتگاه‌های پلیس و دادگاه‌ها در ایران را تشریح کرد. گزارش این کار‌شناس که نامش ذکر نشده است٬ روز چهارشنبه (۲۴ مهر) پس از هشت ماه و با سانسور بخش‌های قابل توجهی از آن در خبرگزاری الف منتشر شده است . ( لینک کمکی )


همسر یکی از کارکنان نیروی انتظامی ، در زیر این مطلب نوشته است :
يك عمر با يكي ازين مامورين محترم نيروي انتظامي زندگي ميكنم فقط رعب ووحشت اساس كارش بود تا الحمدالله بازنشسته شد ،پسرم ماكه اعضاي خانواده شون هستيم احساس امنيت دركنارشون نداريم يكم اخلاق برا فرزندشون ندارند چه انتظاري داري كه بامتهمها رفتارخوبي داشته باشند ،ازنظرايشان همه خلافكارند مگرخلافش ثابت بشه....... 
 در یکی دیگر از کامنت ها می خوانیم :
گرفتنِ دزد که ساده نیست ! من به تنهایی دزد گرفتم البته با هم گلاویز شدیم ! کمی هم خودزنی کرد و سرش هم توسط خودش شکست ! بنده مقصر شدم الانم حدود 4 ماهه که دارم بصورت اقساط دیه میدم و آقا دزده رو 1 باره دیگه هم بجرم دزدی گرفتن ولی آزادانه میگرده برای خودش! هردفعه هم از جلوی مغازه ام که ردمیشه لبۀ کتش رو طوری میگیره که انگشت شستش رو به من نشون میده !!

برخی از کامنت هایی که حاکی از رفتارهای غیرقانونی ماموران نیروی انتظامی هستند را در زیر می بینید :

من مدرس دانشگاه آزاد در اهواز و ماهشهر هستم یه روز چندتا از دانشجوهام 5 دختر و یک پسر بخاطر یک نمایشگاه از ماهشهر به اهواز اومده بودن به من زنگ زدن که سی دی تحقیقاتشونو ازشون بگیرم چون پایان سال تحصیلی بود. در این مدت که در مسیر میرفتم جلوی یک پاساژ با اسم برج در بالای شهر؛ دانشجوها مشغول گشت زنی در طبقات پاساژ و احتمالا شوخی وخنده بودن که یکی از مغازه دارا به پلیس زنگ زده و گزارش داده بود اینا مشکوکن؛ وقتی من رسیدم پلیس هم رسید و همه رو به علاوه من بردن کلانتری آقا تا نیمه های شب مشغول تحقیق و بازپرسی وتصور کنید خانواده دانشجوهای دختر که قرار بود ساعت 7 ماهشهر باشن چه حالی داشتن و مبایلها هم توقیف و طبعا بدون جواب! آقا بگذریم من جلوی دانشجوها چقدر تحقر شدم بماند هر چه میگفتم بابا اینا باید برن شهر دیگه و نصفه شبه!!! اما انگار نه انگار... با یک بدبختی رها شدیم

سال 83 با شکایت کسی که بعدها فهمیدیم خود کلاهبرداری حرفه ایی هست به کلنتری احظار و بازداشت تا شنبه و روانه ی دادگستری شدیم واز آنجا به زندان اوین چون وثیقه نداشتیم تا هفته ای گذشت و وثیقه ایی جور شد و ما آزاد با وثیقه آزاد شدیم . بماند که بر کسی که هیچ گناهی نداشت و با دسیسه ی یک آدم شیاد گرفتار شده بود چه ها که نگذشت . پس از آن ما چند سال گرفتار این برنامه شدیم و کلی پول وکیل و دادگاه و ... دادیم و خلاصه پیر این کار گشتیم تا در آخرین جلسه ی دادگاه چون وکیل طرفمان با جناب قاضی آشنا در امدند حال از کجا نمیدانم لذا در همان جلسه از ما رسید و تعهدی گرفتند که آپارتمان مورد دعوا را خود تحویل کسی بدهیم که از بابت آن هیچ پولی نگرفته ایم و این در حالی بود که من نه تنها مستاجر بودم بلکه اجاره ی آن را هم به زحمت فراهم می کردم . سرتان را درد نیاورم خلاصه اینکه من 44 سال سن دارم اما هرکس سن مرا حدس زده بالای 50 گفته اند و این بود گذر ما به دستگاه دادستان از سرباز و افسر پرونده ساز کلنتری تا قاضی دادگر قسم خورده . که من هیچ کامشان را نخواهم بخشید.

من سیگاری نیستم ولی بدنید که
یه شب با ماشینم در خیابان پیروزی تهران ساعت 10 شب ماشین کلانتری جلوی مرا گرفت افسر اومد جلو سرشو کرد تو ماشین گفت سیگار کشیدی .
من گفتم ساعت 9 شب زدم بیرون ممنوعیت کشیدن سیگار اعلام نشده بود
همین جواب باعث شد سریع مرا پیاده کنه بازرسی بدنی و بعد ماشین و معطلی
اعتراض کردم گفت میبرمت کلانتری گفتم ببر
دیدم برم کلانتری باید به خاطر کاره نکرده به همه توضیح بدم که والا سیگاری نیستم
گفتم بیخیال شید
ماموره بعد از اینکه چیزی گیر نیاورد برگشت دلش خنک نشده بود دوباره صندوق عقب ماشینو گشت و من هم تو فکر که آیا ممنوع شده یا نشده


من در گذشته مغازه شریکی داشتم از شانس بد دزد مغازه رو زد صبح که ماجرا رو مشاهده کردیم پلیسو خبر کردیم اونا هم بعد 3 ساعت رسیدن بعد کلی بقول خودشون تحقیقات متوجه شدن دزد مغازه خود بنده هستم و دلیلشون هم استرس بنده هنگام بازپرسی بود سرتون درد نیارم این چیزا عادیه
چند روز پیش هم منزل همسایه رو دزد زد و همسایه ها بعد نیم ساعت تعقیب دزد رو در حالی که چاقو هم داشت گرفتن نیروی انتضامی بعد 2 ساعت رسید و جالبتر عکس العمل پلیس بود که گفت اره اینو میشناسیم ماه پیش هم اینو گرفته بودیم



چند سال قبل با قطار به تهزان میومدم جلسه ای داشتم، چون قطار تاخیر داشت من با عجله داشتم ایستگاه رو ترک میکردم که مامور محترم منو گرفت و بعد از کلی بازرسی بدنی و داخل کفش و پاشنه کفش و داخل کیف و ..... آخرش میگه تو که چیزی نداری پس چرا استرس داری !!! چند باری هم به جرم اینکه تو اتوبس های قدیمی برای راحتی خودم 2 تا صندلی گرفته بودم ، تو بازرسی های قبل شاهرود بازرسی و سوال جواب شدم که چرا 2 تا صندلی گرفتم با اینکه یه نفرم.


چند سال پیش یک متهم به قتل سریالی زنان در آبادان اعدام شد
قبل از بازداشت قاتل واقعی چند بدخت برگشته رو بازداشت کرده بودند و در دادگاه به قصاص محکوم شده بودند .چند روز قبل از اجرای حکم فرید بغلانی دستگیر می شه و معلوم میشه کل پرونده از چه قرار بود



دیروز یکی از دوستانم تعریف میکرد که مامورها به یه خانم بی حجاب در کوچه بن بست گیر داده بودن و پیرمرد همسایه داد و بیداد که چرا به هرکسی گیر میدید و وظیفتونو اجرا نمیکنید و ... و در این حال کارت ماشین دوستم در دست انها بوده.. مامورها میگن حالا که این پیرمرد حرف اضافی میزنه بیاید دنبال کارت ماشینتون تو پاسگاه... توی پاسگاه میگن پیرمرد باید بیاد بگه من اشتباه کردم تا کارتو بدهیم!!! حالا پیرمرد 75 ساله!!! اخرش جونم براتون بگه پیرمرده بیچاره رفته پاسگاه و عذرخواهی کرده. اونا بازم کارت ماشینو ندادن. اینا برا ما مردم عادیه دیگه. الف برا ما مردم ایران اینا عادیه!!!!!!  


محله ما تهران میدان امامت خیابان عبدالعظیمی کوچه کیارستمی .این محله دزد زیاد دارد. هر دفعه نوبت یکی میشود. تقریبا در دو هفته نوبت یکی میشود . حتی پل آهنی رو بروی دری را شبانه بردند.
به 110 زنگ زدیم و مامور موتور سوار آمد . خیلی ریلکس در برابر اعتراضات همسرم که می گفت چرا گشت ندارید چرا می دانید این محل دزد زیاد دارد کاری نمی کنید؟ گفت : به ما ربطی ندارد دنبال دزد باشیم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
و همسرم که خیلی ناراحت شده بود با مامور بحث کرد پس وطیفه شما چیست ؟؟؟
بگو و مگو شد و مامور می خواست همسر مرا بازداشت کند که من با گریه زاری مانع شدم .
همسایه ها هم جمع شدن و به مامور شکایت کردن که چرا فکری به حال دزدی های فراوان محل نمی شود؟ ماموری بی ادب بی نزاکت عصبانی و طلبکار بود .
این درسته؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
پلیس الان کنار مردم و حافظ مال مردمه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
رفتارهای بسیاری از ماموران خیلی بده .
به 197 زنگ زدم بی فایده بود 



 من توی یکی از کلانتری ها دیدم کسی آمده و میگوید از من شکایت شده و آمده ام خودم را معرفی کنم ولی اولش باید وکیلم بیاید
یهویی کادر آنجا با دستبند آمد که دستش را ببندد ولی او گفت من که گفتم اول باید وکیلم بیاید.
با او درگیر شدند و سرو صدا کردند وقتی دیدند مقاومت میکند رئیس کلانتری آمد و سربازان چند نفری او را زدند او هم میگفت از شمات شکایت میکنم پدرتون رو درمیارم و ... بذار وکیلم بیاد میدونم چه بلایی سرتون بیارم.
اونا هم با کتک دست و پاشو بستن و رئیس هم داد میزد اینقدر وکیل وکیل نکن چند تا فیلم آمریکایی دیدی هی وکیل وکیل میکنی فکر کردی چه خبره!



 یک هفته بود عروسی کرده بودم . شب شده بود و شوهرم هنوز از سر کار نیامده بود .
هر چه زنگ می زدم جواب نمی داد .
خیلی نگران شده بودم .
همسرم در برگشت از اداره مسافر سوار می کرد تا کمک خرجی باشد .
گویا ان روز تصادف می کند و در تصادف زد و خورد پیش می آید .طرفی که مقصر بود دعوا هم راه انداخته بود.
همسر بیگناه مرا به کلانتری می برند و بازداشت و ....
همسرم هم چون زن تازه عروسش در خانه تنها بود و می دید بی گناه مجرم شده و در بازداشت است دعوا و اعتراض کرد و ((درگیری با مامور ))
نهایتا 5 روز بعد آزاد میشود آن هم با وساطت یک کله گنده فامیل.
5 شب روز من تازه عروس در خانه تنها با کلی استرس و نگرانی سر کردم. ماجرا را کامل نمی دانستم و هزار فکر به سرم آمد . مردم و زنده شدم در آن 5 شب و روز .
به جز پدر شوهرم به خانوادها هم نگفتم تا خدای نکرده آبروی هسرم نرود .
خدا می داند چه کشیدم .
ما هم طعم این اتفاقات را چشیده ایم




یه بار داشتیم میرفتیم انزلی تو کیف یکی از مسافرا که طرفو تو عمرمم ندیده بودم مواد پیدا کردن به اون حاجی محترم گفتم اقا این مواد داره به ما چه گفت تو ببند دهنتو بچه . . . بعدشم هم مارو هم رانندرو هم اونی که مواد داشت بردن بازداشتکاه شب جمعه بود 2 بار مارو از بارداشتکاه کلانتری تا بازداشتکاه مواد مخدر بردن فکرشو بکنین شب مجبور شدم تو جایی بمونم که یکی کراکی بود یکی شیشه بار اون کی پرسید پی کار ردی اینجا اومدی نمیدونستم چی بکم فرداش رفتیم قاضی ما رو دید گفت آزاد گفتم می خوام از اون مامور شکایت کنم برگشت گفت .. زیادی نحور اینم از دستکاه عدل  



با خانواده طی طریق میکردیم...که جلوی ماشین ما موتوری روی ترمز زد که بلافاصله ما دست روی بوق گذاشتیم...شخصی که مزین به لباس مقدس نیروی انتظامی بود....به سوی ما رهسپار گردید...بلافاصله عیال و دخترم را پیاده کردندو مرا نیزتحویل پلیس امنیتت اخلاقی دادند...1روز بعد با بردن آشنایی خدمت رییس محترم امنیت اخلاقی که وی نیز فرد با اخلاقی بود...ماشین ما آزاد شد...


 شنیدم از دوستی که می گفت شبی در بازداشتگاه بود و تقاضای دستشویی کرد به او اجازه ندادند و او در باز داشتگاه زیر موکت ادرار کرد این یعنی دموکراسی و ازادی حتی در بازداشتگاه


این داستان در مشهد برای من هم اتفاق افتاد وقتی که برای زیارت رفته بودم.
واقعا داستانی برام پیش اومد تو کلانتری که هیچ وقت فراموش نمی کنم.
اینقدر فساد دیدم که هز وقت بهش فکر می کنم تنم به لرزه در میاد  



به خاظر تصادف منجر به جرح جزیی با وجود بیمه کامل باید خدمت قاضی میرفتم وقتی قاضی به پیراهنم گیر داد گفتم جه ربطی داره با این جمله 4 ماه اواره شدم الان هم میترسم دوباره بپرسم مشخص کردن دیه مضروب چه ربطی به پیراهن من داشت؟ 


چیزی که مینویسم خودم با چشمام دیدم چون تو کلانتری خدمت کردم.
متاسفانه اینچنین اتفاقاتی در کلانتری ها بطور روزمره اتفاق میفته و افراد بیگناه و مجرم در یکجا و بصورت بسیار اسفناک نگهداری میشن.
به ما ماموریت طرح توقیف متورسیکلت در قالب گشت نیروی انتظامی در سطح یکی از شهرهای غرب کشور داده شد که در یک مورد آن پس از تعقیب و گریز متورسیکلت(عدم توجه به دستور ایست پلیس) و در نهایت با دستگیری راکب موتورسیکلت وی را به داخل ماشین نیروی انتظامی آورده و افسر با ضربات مشت به سر و بدن راکب موتور را مورد عنایت خود قرار داد و وقتی با اعتراض راکب مواجه شد همچنان که او را میزد به وی میگفت به نظام فحش میدهی و به ....فحش میدهی!!!و در نهایت راکب که کاری از دستش برنمیآمد سکوت کرد!!!




دقیقا همین اتفاق 2 سال گذشته و دو سه ماه قبل از کنکور دکتری افتاد برای من افتاد، بی خود و بی جهت یک شب سرد، در بازداشتگاه، ندیدن قاضی کشیک، برخورد بد،فرداش با دستهای دستبند زده شده به یک معتاد شیشه ای، داخل ون مثل گوسفند و ...
همین ماجرا باعث شد با داشتن 3 مقاله بین الملی، 1 کتاب ترجمه شده، 3 مقاله ارسالی آی اس آی، رتبه 3 فارغ التحصیلی ارشد از دانشگاه سراسری یه رشته مهندسی، کنکور دکتری اون سال رو از دست بدم
با اینکه سال بعدش رتبه 15 اوردم و الان دارم در بکی از بهترین دانشگاه های ایران درس می خونم ولی اون ماجرای احمقانه باعث شد 1 سال از زندگی عقب بیافتم و البته دیدم نسبت به خیلی چیزا عوض بشه